پستي از شهر استانبول
اين پست رو از شهر زيباي استانبول مينويسم.
اول اينكه
ظاهرا پرونده ها منتقل ميشن به ورشو . يكي يكي و با سرعت . يك عده ميگن به خاطر اوضاع سياسي سوريه هست يه عده هم خوشبين به بررسي پرونده ها هستن.
اميدوارم در اين ويزا آفيس ديگه خاك نخورن و تعيين تكليف بشن
دوم اينكه
امروز در فيسبوك امير گفت كه وضعيتتونو چك كنيد . چك كردم و ديدم كه وضعيت پرونده ما از امروز به اينپراسس تغيير كرده و آدرسمون هم حذف شده . هيچ چيز ديگه اي هم عوض نشده.
سوم اينكه ( در مورد استانبول براتون بنويسم كه اينجا چيكار ميكنم)
روز يكشنبه صبح با پرواز 7.5 اومديم اينجا براي يكسري كارها و مذاكرات تجاري . اون روز بعد از اينكه در هتل مستقر شديم ، رفتيم مسجد اياصوفيه و سلطان احمد و توپگاپي رو ديدم . شبش هم من رفتم در يك پاساژ به نام هيستوريا مال يه گشتي زدم . چيز بدرد بخوري نديدم.
روز دوشنبه هم براي مذاكرات به شهر بورسا رفتيم . شعر بورسا در جنوب درياي مرمره و بين كوه و دريا قرار داره و آبو هوايي شبيه كلاردشت داشت . مذاكرات بد نبود و بعد از ظهر به استانبول برگشتيم. اينبار با اتوبوس كه البته بخشي ازمسير رو اتوبوس با كشتي رفت.
امروز هم دوتا مذاكره در استانبول داشتم اما بقيه برنامه ها رو به خاطر تب و لرز شديدي كه داشتم كنسل كردم و به هتل برگشتم. خيلي دوست داشتم كه برم امشب بيرون و يه چيزي بخرم به عنوان سوغات اما چون لرز داشتم نشد. به اين اميدم كه فردا بتونم از فري شاپ فرودگاه اتاتورك بخرم .
فردا ساعت 1 بعداز ظهر به وقت اينجا به تهران برميگردم.
بگذريم.
مهاجرت معمولا در جهت پيشرفت انجام ميشده. پيامبر اسلام هم روزي به قصد افزايش قدرت دين اسلام ، از مكه به مدينه مهاجرت كرده و سالهاي رويايي تاريخ اسلام را رقم زدند.